در 27 ذی‌حجه سال 1324 ه.ق محمدعلی شاه فرمان مشروطیت پدر را تأیید كرد و بر تخت  قرار گرفت اما مترصد فرصتی شد تا كار این ناخواسته را یكسره كند. پس از آن كه خشم تندروهای مشروطه، صدر اعظم شاه را فرو گرفت و در سه راه ظل‌السطان (اكباتان) دو بمب مشكوك به سویش پرتاب شد، به پشت گرمی روس و دربار و گروهی از رجال موافق، سركوب مشروطه را آغاز كرد. او در نخستین اقدام، بامداد سه‌شنبه 23 جمادی‌الاول 1326 ه.ق را سیاه كرد و مجلس را به توپ بست، مشروطه‌خواهان را كشت، شكنجه كرد و تبعید نمود تا به رغم خویش فارغ بال شود اما چندی از این زمان نگذشت كه سیلاب مجاهدان آذربایجان و گیلان و مازندران و اصفهان آرامش او را فرو كوفت. شاه ترسان وناگزیر به سفارت روس پناهیده شد. فاتحان تهران شاه را از تخت برداشتند وپسر خردسالش - احمد میرزا ـ را نشاندند.

شاه بی‌تخت مجال را جایز ندانست و به روسیه گریخت. اما حوادث پس از فتح تهران و فراز و نشیب‌های آن از سویی و پشتیبانی روسیه، او را امیدوار به بازپس‌گیری دوباره قدرت كرد. از این رو ارشدالدوله (گماشته شجاع و وفادار خویش) را به گمش تپه نزد بزرگان تركمن فرستاد تا پیمان مساعدت و ملازمت شاه برافتاده، از ایشان بگیرد.

تلگراف‌های مشروطه‌خواهان استرآباد به دولت و هشدارهایشان راه به جایی نبرد، چرا كه رخدادها و جریان‌های پیچیده‌ای سركردگان مشروطه تهران را در بر گرفته بود، آزادیخواهان اصیل به زشت‌ترین شیوه خوار و سرخورده شدند و حرمت‌شان در پارك اتابك لگدمال شد و قدرت به دست گروه‌های وابسته، تندرو، ماجراجو، و سودجو افتاد. وضع چنان بر هم ریخته شد كه سركوبگری چون عین‌الدوله به وزارت داخله رسید.

در این گیرو دار، محمدعلی (شاه برافتاده) در24 تیر ماه 1289ش (20رجب1329ه ق) به همراهی گروهی از طرفداران و هم‌پیمانان خود وارد گمش تپه شد و به محض ورود تلگراف‌هایی برای هواخواهان خود فرستاد. همه چیز به سرعت به نفع مستبدان پیش می‌رفت، هفته‌ای ازآمدن محمد علی (شاه برافتاده) نگذشته بود كه محمدولی خان تنكابنی (سپهسالار) پس از دریافت نامه‌ای از او، از ریاست كابینه استعفا داد و صمصام‌السلطنه به جایش نشست.

سالارالدوله (برادر ناراضی محمد علی میرزا) از غرب ایران با سپاهی جرار به سوی تختگاه به تاخت می‌آمد و مستبدان شهر دست به كار شدند. خبر ورود شاهد مخلوع چنان داغ بود كه گروهی از ایشان در زرگنده تهران رزمایش سیاسی خود را به نمایش گذاشتند.

در 25 مرداد محمدعلی میرزا از گمش تپه به سوی آستراباد حركت كرد. مردم برای دیدنش دكان‌ها را بستند و در بیرون شهر گرد آمدند. او در میان فریادهای «زنده باد محمدعلی شاه» مستبدانه وارد ارگ شهر شد. صاحب‌منصبان قدیمی مناطق اطراف به همراه فوج‌های محلی خود به او پیوستند.

چندی نگذشت كه سران مستبدان و تركمن‌ها به سر نیزه به بهانه خراج محصول سال آینده   به چاپیدن مردم مشغول شدند. از آنجا كه امكان شورش و نارضایتی اهالی وجود داشت، محمدعلی میرزا شهر را به سمت مازندران ترك كرد. ارشدالدوله با سپاهی كه از نظامیان تركمن و بجنورد و سمنان و شاهرود گرد كرده بود در فیروزكوه نیروی دولتی را زمینگیر كرد و محمد علی میرزا به پیشنهاد امیر مؤید سواد كوهی مسیر سواد كوه را برگزید. به زودی مشروطه خواهان تهران كینه‌ورزی ها و گلایه‌های خود را نسبت به هم كنار گذاشته به خود آمدند.

علی‌خان دیوسالار (ملقب به سالار فاتح) با نظامیان قزوینی و ارمنی و مازندرانی از راه كوهستان كجور راه مازندران را پیش گرفت. یپرم‌خان با نیروی خود به نفع سالارالدوله مشغول شد و سردارمحیی تنكابنی و معین‌همایون بختیاری از راه فیروزكوه حمله‌ور شدند.

نقشه سالار فاتح كجوری از این قرار بود كه از كوهستان به نور بیاید و از آنجا به «صلاح‌الدین كلا» رفته و از طریق دریا زود تر خود را به بار فروش و سواد كوه برساند و راه محمدعلی میرزا را از پس ببندد تا با حمله سردار محیی از فیروزكوه، حلقه محاصره را بر او تنگ كنند.

او در رسیدن به این هدف اگرچه با مشكلاتی كه برخی ازهواخواهان شاه برافتاده در كوهستانهای كجور وآن حوالی به وجود آوردند روبرو شد، سپاه اوكه به اردوی برق نامدار بود برق آسا موانع را درهم شكست و راه مقصد را پیش گرفت. در آمل، امیرمكرم لاریجانی را كه به طرفداری محمدعلی میرزا آماده شده بود، از حركت به تهران مأیوس كرد و او به همراه عظام‌الملك عبدالملكی سنگر امامزاده هاشم را خالی گذاشت.

هنگامی كه خبرحركت نیروهای سردار محیی و معین همایون به مستبدین رسید، اردوی محمدعلی میرزا درسواد كوه باز ایستاد و سپاهی برای مقابله به فیروزكوه فرستاده شد. این گروه از نیروی دولتی شكست سختی خوردند و جمعی از سران مستبدین در آنجا كشته شدند.

محمدعلی میرزا به همراه شعاع‌السلطنه (برادرش) برای دفاع به حركت درآمدند ولی شكست سپاه ارشدالدوله در امزاده جعفر ورامین و كشته شدنش به دست مجاهدان ارامنه، امیدهایشان را به یأس مبدل كرد. نیروی محمدعلی میرزا بی آنكه مقاومتی از خود نشان دهند گریخته و پیشتر از همه‌شان، شاه مخلوع می‌دوید. درباره فرار او افضل‌الملك نوشته بود قهوه‌چی یكی از منازل بین راه سوادكوه نقل می‌كرد كه محمد‌علی شاه و شعاع‌السلطنه به این قهوه‌خانه وارد شدند. غذای شبانه همراه نداشتند از من نان و خوراكی طلب كردند چیزی نداشتم. گفتم در این قهوه‌خانه آذوقه موجود نیست. آنها بی غذا ماندند در این بین چارواداری با چند بار به طرف تهران می‌رفت به او گفتند هرچه خوراكی داری به ما بده تا به تو پول بدهیم. گفت چیزی همراه ندارم مگر چند دانه سیب. سیب‌ها راتقدیم كرد. محمدعلی شاه دو دانه سیب به شعاع‌السلطنه داد و یك سیب را خودش خورد و مابقی را بین نوكرها تقسیم كرد تا سد رمق كنند.

پس از فرار محمدعلی شاه، اردوی برق به ساری رفت، نیروی سردار محیی هم به آنجا گسیل شد. برخی از تندروهای اردوی برق دست به اعمال ناروا می‌زدند كه حتی سالار فاتح از ابراز آن در خاطرات خود شرمسار بود اعدام چند تن از رجال شهر و غارت خانه‌های مردم گوشه‌ای ازآن كارها بود. پس از دفع محمدعلی میرزا سالار فاتح و معین همایون با سپاه خویش به تهران رفتند، ولی سردار محیی كه در دل خیالی دیگر داشت ماند تا به تنهایی افتخار شاه‌كشی را نصیب خود كند، اما در بندر جز شكست خورد و آواره شهرها شد تا این كه به مدد امیر مؤید سواد كوهی به تهران بازگشت.

محمدعلی (شاه برافتاده) در استرآباد ماند تا این كه پس از توافق‌هایی كه بین دولت ایران و روس و انگلیس انجام شد، ناگزیر روانه روسیه گردید.

 

منابع

1.         افضال الملك، غلامحسین، سفر مازندران و وقایع مشروطه (ركن السفار) قائم شهر، دانشگاه آزاد واحد قائم شهر،1373

2.         دیو سالار، علی‌خان، فتح تهران و اردوی برق، تهران، نزهت دیوسالار،1326

3.         مهجوری، اسمعیل، تاریخ مازندران، ج2 ،ساری، اثر،1342

4.         یوسفی‌نیا، علی اصغر، تاریخ تنكابن، تهران، قطره، 1370

برگرفته از؛ بابل نت